تبليغاتX
خاکیان ولایتمدار

خاکیان ولایتمدار
اگر از سر هایمان کوه ها بسازند فرزندانمان هرگز در تاریخ نخواهند خواند"خامنه ای" تنها ماند

سلام خاکریز

 

با جزر و مدی هولناک، با دو مسیر متفاوت، عمقی وحشتناک، خروشی همیشگی....

اروند را رودی وحشی خوانده اند. بهتر است بگوییم اروند رودی وحشی بود. اما اینکه بر خلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش درونی رام و مغموم دارد و بی تاب است. اروند! آرام باش، آرام! ما نیز داغدیده ایم. اروند آبی رنگ در میان دو امتداد سبز جای گرفته. این دو خط سبز نخلستان های اطراف اروند هستند. یکی در خاک ایران و دیگری در خاک عراق. چه بسیار وصیت نامه ها زیر همین درختان نوشته شده است. چه بسیار راز ها و اشک ها که پای همین نخل ها دفن شده است. چه بسیار ناله ها...

نام اروند با نام غواص عجین گشته است. شهادت غواص مظلومانه ترین شهادت هاست. چرا که نه راه پیش دارد نه راه پس و نه حتی راه دفاع کردن. از فرط ترسی که جنگ در آب دارد، آن هم شب، درآب اروند خروشان، زیر آتش سنگینی که از بالای سرت می ریزد. شب عولیات والفجر هشت تازه معنی این جمله را یافتم که هرکس می خواهد به امام زمانش برسد باید خودش را به آب و آتش بزند و در آن شب هم آب بود هم آتش. غلامرضا طرق از بچه های باصفای ارتش بود، فرمانده ی گردان شهادت لشکر92 زرهی اهواز وقتی داشت می رفت گفت:" من شهید می شوم، مفقود می شوم، دنبالم نگردید، پیدایم نخواهید کرد" دیگر جنازه اش پیدا نشد. با اروند خیلی رفیق شده بود.....

 

گفت: اسکله چه خبر؟

گفتم: منتظر شماست که بروید شهید شوید.

خندید، چند قدم جلو رفت برگشت نگاهی کرد و دوباره رفت.

جسدش را که آوردند گریه ام گرفت.

گفتم: من شوخی کردم تو چرا شهید شدی...؟

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 21:32 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]

سرآغاز متن کتاب و اولین عبارت کتابچه اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است :
Herzliche Gru"&e von Einstein ( یعنی با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین )
محضر شریف پیشوای جهان اسلام ...جناب سید حسین بروجردی...
پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.
به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.
گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است، برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می نویسم همانگونه که آقای بروجردی - مقیم شهر قم / در ایران - می دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت آمریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت آمیز باید ابرقدرتی چون آمریکا - که به نظر من عاقل ترین و خونسردترین ابرقدرت های دنیای فعلی است - سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی - در شکافتن هسته اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار - آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می دهد.
اما وقتی آمریکا آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازی های آلمان - استفاده شود.
سپس من نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدایی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"
آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !!
بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می کنم که هر گاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می شود و پیرتر می شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال های 1914 - 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 - 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!!
گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا سرسخت ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس های کوچک تر نیز همواره ناکام بوده ام .
هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته، جودو و کنگ فو و مانند این چیزها از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار - یعنی چین و ژاپن و کره - به وسیله اروپا و آمریکا آمد من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج می دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (آقای بروجردی) برای من در جواب نامه 25 مرقوم فرموده اید " در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان غیر مجاز و ممنوع است "
آری ! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورد!! و اکنون ای جناب بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) - رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند بپذیرم؟ در جواب نامه 32 فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.
منبع: http://www.khabaronline.ir/news-94392.aspx

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:1 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]

 

حرف برای گفتن و نوشتن آن هم درباره ی موضوعی که دل هایمان را با خود به معراج می برد، فراوان است و تمام نشدنی. اما از کجا باید شروع کرد و نوشت؟ خواستم بنویسم از بغض های نترکیده ای که عصر های جمعه به گلوهایمان چنگ می زند،از غربتی که تمام لحظه های ناتمام انتظار را با خود می بلعد و آمدنی که به تاخیر می افتد،از تشنگی فراقی که ما را تا کنار چشمه ی ظهور می کشاند و پس می زند...

خواستم بنویسم از طلوع های امید بخش صبح، و غروب های یاس آور یک روز بی حاصل، و تنهایی مولایی که با امتش یک صبح فرج فاصله دارد.

خواستم بنویسم از شبنم های سحرگاهی انتظار که بر روی گلبرگ گل های نرگس باغچه ی زندگیمان خشک می شوند و راز ونیاز های شبانه دل غمدیده ای که روزها را با تسبیح امید می گذراند و امیدی که نافرجام نمی ماند، نگاهی که روزی می بارد و قدم هایی که جاده ی زمان را به پایان می رساند.

خواستم بنویسم.......

ادامه اش را در ادامه مطلب بخوانید.

نکته:چند تا از رفقا انتقاد کرده بودن خیلی دیر به روز میشی اولا عذر خواهی میکنم از اینکه دیر آپ میشم ثانیا باید بگم دلیل این دیر آپ شدن اینه که بنده سال سوم هستم ودرگیر امتحانات نهایی چون همون طورکه می دونید امسال درصد امتحانات نهایی برای دانشگاه خیلی زیاد شده امیدوارم منو ببخشین.یاعلی


ادامه مطلب
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 12:37 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]

تمام راه ظهور تو با گناه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
براي آمدن اين جمعه هم  مهيّا نيست 

شاعر:سیدامیرحسین میرحسینی                                                        

[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 14:13 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 20:23 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]
 

تو جزء کدام دسته از آدم‌ها هستی؟... آن‌ها که وقتی خرید می‌کنند، ریز ریز خریدشان را می‌نویسند و حساب دقیق پول‌هایشان دستشان است یا آن‌ها که سرشان را می‌اندازند پایین و تا قران آخر را خرج می‌کنند و یک وقتی هم می‌بینند دیگر پولی برایشان نمانده است!

اگر جزء دسته اول هستی که هیچ، اما اگر جزء دسته دوم هستی...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 16:0 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]
 
گناهم را که دید..

چشمانش را بست و به روی خودش نیاورد..

دوباره گناهم را که دید..

سکوت کرد و چیزی نگفت..

سه باره گناهم را که دید..

باز هم چیزی نگفت..

چهارباره گناهم را که دید..

در دلش آرام گفت.. خدایا کمکش کن بر نفسش غلبه کند

پنج باره گناهم را که دید..

بلند گفت خدیا کمکش کن..

شش باره گناهم را که دید..

اشک در چشمانش جمع شد..

هفت باره گناهم را که دید..

سیل اشک از چشمانش جاری گشت..

هشت باره گناهم را که دید..

سرش را پایین انداخت..

نه باره گناهم را که دید..

غصه خورد.. خیلی غصه خورد..

ده باره گناهم را که دید..

قلبش شکست!

یازده باره گناهم را که دید..

......................!!

......................


- خدایا او یک غصه خور است و ما میلیون ها غصه ده!!

 مگر یک قلب چقدر توان شکستن دارد؟... چند سال؟؟

 خدایااا.. به خاطر او..

 خواهش..

 خواهش...

منبع:وبلاگ  بیا ارباب

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 20:31 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]


*غربی ها با سه کلید واژه ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می کردند. شرقی ها با دو کلید واژه ی مبارزه ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلید واژه ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلید واژه قرار دادند. *اصل «امامت محوری» مهم ترین کلید واژه بود. سیستم امت- امامت حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه ی سیاست احیاء شد...

*غربی ها با سه کلید واژه ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می کردند. شرقی ها با دو کلید واژه ی مبارزه ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلید واژه ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلید واژه قرار دادند. *اصل «امامت محوری» مهم ترین کلید واژه بود. سیستم امت- امامت حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه ی سیاست احیاء شد.

*ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می گفتند «آیت الله خمینی». سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم: «استاد!چرا رسانه های شما نمی گویند امام خمینی؟». خنده ای کرد و گفت: «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت: «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم"امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می شود. چون کلمه ی"امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم"رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می دهیم. کلمه ی"رهبر"، به نفع ما و کلمه "امام"به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می گوییم"آیت الله"، اما"امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می شود امام امت اسلامی که مسلمان های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.

*یک رسانه ی غربی یا شرقی را پیدا نمی کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه های غربی آیا می پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می خواستیم 60/000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

*شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی توانی مجلس را اداره کنی، بروکنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته جمعی دولت را کرد. امیر انتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!؟ *امامت محوری، امت گرایی، عدالت گستری، و دو قطبی مستکبرین- مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.

*امام خمینی از دنیا رفتند. *آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه ی اولین نماز جمعه ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک: «ما نمی خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان امام بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می گویی نمی خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشینش نمی گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون شما را خیلی دوست دارم، افکار شما را می خواهم با شما دفن کنم! جمله ی دوم ایشان این بود: «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.    

*وقتی ایشان جای"امام"گذاشت"رهبر"،"امت"شد"ملت". یعنی عملاً سیستم ملت- رهبر انگلیسی ها را پذیرفتیم و سیستم امت- امامت امام خمینی(قدس سره) را کنار گذاشتیم. وقتی «امت» شد «ملت»، عناصر امت یعنی"خواهران و برادران قرآنی" که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی "شهروند" و "هموطن". *اما کلمه ی سوم یعنی"عدالت"؛ مقدس ترین کلمه ای که آقای هاشمی در دوران ریاست جمهوریشان ابداع و تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه"توسعه" بود. فرق عدالت و توسعه این بود که "عدالت" را خدا به پیغمبر(ص) و علی مرتضی(ع) تعریف می کنند، اما "توسعه" را صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست های عالم.

*در عرصه بین الملل هم دو کلید واژه ی قرآنی "مستکبرین" و "مستضعفین" را ایشان اصلاح کردند و گفتند"مستکبرین" فحش و توهین آمیز است! به جایش بگوییم"قدرت های جهانی"! خُب وقتی گفتی "مستکبرین" باید با آن ها "مبارزه" کنی، اما وقتی گفتی"قدرت های جهانی" باید با آنها "تعامل" کنی."مستضعفین" را هم کردند"قشرآسیب پذیر"؛ یعنی آدم های بی عرضه ای که خودشان پذیرای آسیب اند!

*پنج کلید واژه ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه هایی که دشمنان می خواستند.

*تا موقعی که کلیدواژه های قرآنی امام خمینی که رأس آنها امام بودن ولی فقیه است، احیاء نشود، هر کاری که بکنیم، وصله پینه کردن است. *شما هر لعنتی که به ... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی سوزد که بگویید «امام خامنه ای».

*مشکلی که هست هم این است که همه می گویند «دیگران بگویند ما هم می گوییم!». اصولگراها می گویند صداو سیما شروع کند، ما هم می گوییم! صداو سیما می گوید ما که از روحانیون نمی توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و ...

*بعضی هم می گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت الله طبرزدی) این کار را کرده و این کار در ذهن مردم سابقه ی خوبی ندارد! خُب خوب ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

*آیت الله سید محمدباقر حکیم پا می شود می رود نجف. از آنجا نامه می نویسد به «حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای». یک هفته بعد شهیدش می کنند. آن مرد بزرگ می فهمد که باید از آنجا پیغام دهد «امام خامنه ای». سید حسن نصرالله می فهمد در سخت ترین شرایطی که دارد، باید بگوید «امام خامنه ای»! ما اینجا نشسته ایم و نمی گوییم!؟

*اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می فرماید: «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آنجا ندا داده می شود که «وقفوهم انّهم مسئولون،ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.

لذا خواهشمندم تمامی دوستانی که این مطلب را خوانده اند جهت نشر آن تمامی تلاش خود را بکنند تا شاید بتوانیم بدئت های آقای هاشمی رفسنجانی را از بین ببریم.

منتظر نظرات شما هستیم

منبع:حامیان دولت عشق

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 10:44 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]

   بی خامنه ای هوابسی تنگ بود  

                                      بی عشق علی(ع)جهان چه بی رنگ بود 

             ای مانده ی نهروانی پست بدان!

                                           بی سید علی شیعه گری ننگ بود 

 

     مپنداریدکه تنهاعاشورائیان را بدان بلا آزمودندولاغیر....

                                صحرای بلا به وسعت همه  تاریخ است.

                                               ای دل، توچه می کنی ؟

                                                   میمانی یا مییروی؟

                            داد از آن اختیارکه تورا از حسین زمان جدا کند!!! 

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 14:45 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]

اَلو....اَلو...!

دوباره قطع ووصل  شد!

خرابی از منه یا که عیب از سیم هاست؟

چرا صداتون نمی رسه؟!

کمی بلند تر

((((((((( هنوز شهدا پشت خط منتظر لبیک اند...............شهدا منتظرن ما باهاشون ارتباط برقرار کنیم اما ما نمی خوایم.!؟!؟!؟!..........)))))))))))

 

راه ما،راه سیدالشهداست وآنان که پای یقین دراین راه نهادند،آرزوی سرباختن دارندتابه ذبیح الله اعظم ،ازهمه نزدیکترشوند....................

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 21:52 ] [ احسان(فدایی آقا) ] [ ]
درباره وبلاگ

رهبر نشوی تنها من یار تو می گردم
و ز جرگه عشاقت سردار تو می گردم
گر لشكر سفیان ها از غرب بپاخیزد
در قحطی انسان ها عمار تو می گردم
از طعنه اشعث هاخون است دلت مولا
تبدار غمت هستم تمار تو می گردم
به نام خدا
من احسان متولد1373 از شهربابک(استان کرمان) کلاس سوم دبیرستان،رشته ی ریاضی،مدرسه ی استعداد های درخشان علامه حلی هستم وتمام انگیزه ی من از ایجاد این وبلاگ دفاع از ولایت و حفظ ارزش های انقلاب اسلامیمان بوده است امیدوارم که با نظرات سازنده شما در ساختن هر چه بهتر این وبلاگ گام بردارم.وبیشتر دوست دارم دوستانم را از بین بچه حزب اللهی ها انتخاب کنم.جهت تعجیل در فرج صاحبمان مهدی و سلامتی نائب بر حقش امام خامنه ای 3 تا صلوات بفرست.
ایمیل:
ehsanmangeli@yahoo.com
جیمیل:
ehsan.mangeli@gmail.com
لینک دوستان
امکانات وب


پایگاه مقاومت بسیج شهید مدنی ساری

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس


شعر مذهبی

امام علي عليه السلام: اين پرچم فتنه و فساد پرچم گمراهي است که بر محور ضلالت بر پاشده است و با شاخه هايش پراکنده گرديده؛ قائد و پرچمدار آن از ملت اسلام خارج و برگمراهي ايستاده است. پيروانش در مقابل دين بايستند... و کشته هاي راه ضلالت را به دروغ شهيد خطاب کنند، حال آنکه خداوند مجرمان را مجازات مي کند.

امام خميني(ره): پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملکت شما آسيبي نرسد

جانم فدای رهبر. از علی تا به علی فاصله یک آینه است.



حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا